قورباغه دوست داری؟

برای گردش و تغییر آب و هوا به شمال رفته بودم به داخل جنگل رفتیم در وسط جنگل برکه کوچکی بود کنارش چادر و بساط کباب را علم کردیم برکه خوبی بود یکی از بچه ها برای خنده گفت می خواهد ماهی بگیرد بقیه هم گفتند هر چی بگیری کباب می کنیم و می خوریم، خندید و رفت از صبح بست نشست کنار برکه و تنی چند از دوستان رفتند سراغ تخریب محیط زیست هر کاری که بگویید کردند شاخه درخت کندند برای آتش درست کردن زباله سازی کردند و از همه بدتر و وحشتناک تر اکسیژن خالص را تخریب کردند آن هم با چی؟ با قلیان! هر چه گفتم خندیدند و کشیدند و کامبیز هنوز از کنار برکه تکان نخورده بود نزدیک ظهر شده بود، طبیعت تخریب شده بود و مسخره بازی ها را انجام داده و می خواستیم بساط ناهار را درست کنیم که به کامبیز گفتیم چه شد برایمان چیزی گرفتی؟ گفت الآن می آورم. وقتی آمد دیدیم چند تا قورباغه و لیسه آورده است حالمان دیگه داشت بهم می خوردیم گفت یا باید کبابشان کنید و بخورید یا باید پول یک پرس غذای خوش مزه شرق آسیایی را بدهید. گفتیم هر چقدر بخواهی می دهیم فقط این ها ببر. نامردی هم نکرد نفری هجده هزار تومان تیغ زد گفت رستوران چینی بروید بیشتر از این هاست گفتیم باشه و دنگ ها را دادیم و گفت واقعا کباب قورباغه با سس لیسه دوست ندارید؟ که بچه ها کامبیز را گرفتند تا خورد زدندش بعد انداختنش توی برکه، پنج دقیقه ای داخل آب نگهش داشتند تا کاملا مطمئن شوند سالم بیرون نمی آید و اگر بیاید سرما می خورد وقتی بیرون آمد کباب ها آماده بود با هم خوردند و کمی به من رسید چون کلا از گروه دور بودم. وقتی ناهار را خوردیم باز بچه ها بساط قلیان را به پا کردند و من هم که از قلیان بدم می آید رفتم دوری بزنم در جنگل، گشتی زدم و درختان و گیاهان و حیوانات زیبایی دیدم وقتی برگشتم آنها رفته بودند و باز هم کلاغ این قصه به خانه اش نرسید و باید منتظر گروه بعدی باشم که با آنها به خانه ام برگردم!

 

/ 0 نظر / 6 بازدید