راننده تاکسی

کنار خیابان ایستاده بودم و با اشاره دست گفتم مستقیم. ماشین جلویم ایستاد و من سوار شدم در راه ترافیک و چند چراغ بود و من هم به این فکر می کردم که امروز را چگونه گذراندم؟ خوب بود یا بد؟ از امروزم راضی هستم یا نه؟ که برای آنها جواب هم پیدا کردم. امروز یکی از بهترین روز های من بود چون امروز یک ساله شدم و در کل روز خوبی بود بجز بخشی که با یک سوتی کوچک خرابش کردم از بقیه روزم راضی هستم. قبل از اینکه به شهرک برسم هم همکلاسی دوران راهنماییم را دیدم و با از سید خندان تا شهرک را فقط حرف زدم اگر او نبود شاید الآن متنم باز هم تلخ می شد! شاید! دوست خوبی بود ما سه نفر بودیم که به ما می گفتند سه تفنگ دار نمی دانم چرا ولی این را خوب یادم هست که ما سه تا از آرام ترین های مدرسه بودیم و همیشه چه سر کلاس چه در حیاط مدرسه با هم بودیم. خیلی دوران خوبی بود بعضی وقت ها با خودم می گویم که کاش همان سنی مانده بودم و بزرگ نمی شدم. از الآنم ناراضی نیستم خیلی هم خوب هست. ـ کرایه تاکسی را دادم و بقیه اش را با کمک پیرمردی که کنارم نشسته بود و با آرنج در پهلویم می کوبید گرفتم چون در همان لحظه ماشین پلیسی آژیری کشید و رفت و چشم من هم به دنبال آن ماشین برای اولین بار خواستم کنجکاوی کنم که پهلو درد گرفتم ـ راننده تاکسی صدای ضبطش را بالا برد و آهنگی بی کلام از خواننده ای که تا به حال صدایش را نشنیده بودم را گذاشت. کمی به سوتیم فکر کردم به این نتیجه رسیدم که کاری که شده! و تا حدودی خیالم راحت بود چون می دانستم عمق فاجعه آن قدر ها هم نیست. وقتی از ماشین پیاده شدم به راننده گفتم سپاس گزارم و او در جوابم گفت سلام برسونید!

 

/ 3 نظر / 10 بازدید
احمد

تو هم که همش سوتی بده هاااااااااااااااااااااااااااااااااااااا[قهقهه]

ارمیا ایرانی

علیکم السلام من جوابتون رو سر جلسه امتحان زبان میدم آخه اطمینان به نظر دادن ندارم!!!!

ارمیا ایرانی

سلام یه توصیه جدی. وقتی تو نظر خصوصی نظر دهنده را تایید کنی یه کار غیر حرفه ای است و نظر مخاطب رو منفی میکنه میخوای قبول کن میخوای نکن!