پرنده

دیر خوابیده بود ولی صبح زود بیدار شد، و از این زود بیدار شدن ناراحت نبود، با حال خیلی خوبی به محل کار رفت و تمام روز را شاد بود. او همیشه بد اخلاق بود ولی آن روز فرق می کرد با اینکه کمتر از همیشه خوابیده بود به کار همه رسیدگی می کرد و کار همه را راه می انداخت و از آن روز سر بعضی قرارها نرفت(می دونید، او دوستان ناباب زیاد داشت!)

 

او سر حال بود چون آن روز صبح با صدای پرنده ای بیدار شده بود و از سر عصبانیت به طرف آن سنگ پرت کرده بود و بعد متوجه شده بود جان آن پرنده را نجات داده است، چون بعد از پریدن آن پرنده گربه ای ناراحت به او نگاه کرده بود و او از اینکه جان یک جاندار را نجات داده بود خوشحال بود!

 

/ 0 نظر / 34 بازدید