تاکسی

امروز می خواهند مرا بکشند چون دیگر از عمرم گذشته است و باید بروم به قبرستان تا هوا را بیشتر آلوده نکنم، اکسیژن هدر ندهم و لایه ازن سوراخ تر نکنم. باید بمیرم تا جوان تر ها جایم را بگیرند ولی دلم می سوزد یک عمر در گرما و سرما مردم را جابجا کن آخر هم محکوم به مرگ شو! یک عمر با عکس های روی در مردم را به فکر فرو ببر آخر هم محکوم به مرگ شو! یک عمر برای مردم نور بالا بزن آخر هم محکوم به مرگ شو! یک عمر برای مردم آهنگ بگذار آخر هم محکوم به مرگ شو! یک عمر برای مردم خراب شو آخر هم محکوم به مرگ شو! آری یک عمر نور بالا زدیم و مردم را سوار کردیم و برایشان آهنگ گذاشتیم تصاویری از خوانندگان و بازیگران را برایشان نمایش دادیم حالا که پا به سن گذاشتیم می گویند باید بمیری درد دلمان را کجا بگوییم.

البته چند وقتی هست که در صف معدوم شدن هستم ولی نمی شود نوبت نمی رسد چند هزار تایی هستیم که در صف اعدام هستیم ولی روزی بیشتر از د سیصد تا معدوم نمی شود فکر کنم امروز دیگر نوبت من برسد چون ده تایی بیشتر جلوی من نیستند. بالاخره رسیدم به جلوی در ورودی ولی گفتند برای امروز گنجایش نداریم! شب را همانجا خوابیدم فردا صبح اولین اعدامی من بودم. رفتم داخل عجب جای مخوفی! رفتم جلو تر دیدم دستگاهی بزرگ است که بلید داخلش بروم با پای خودم وارد نشدم مرا هل دادند داخل دستگاه، دستگاه پرس روشن شد  دیواره ها نزدیک شدند سقف نزدیک شد از پنج طرف نزدیک شدند و به من رسیدند کم کم فشرده شدم تا جایی که دیگر جایی برای نفس کشیدن نبود ولی من مقاومت می کردم اما دیگر نشد!

تاکسی نارنجی به شماره ورودی یک، روز 25/06/1389 اسقاط شد بعدی وارد دستگاه شود.

 

 

/ 0 نظر / 12 بازدید