غدیر خم را مگر ندیدند؟

می خواستم داستانک بنویسم، نشد. امشب یک شعر از علامه دوانی که مروج فرهنگ غدیر بودند و در شامگاه همین روز در سال 85 شمسی رحلت کردند را برایتان روی خروجی وب می گزارم، برای شادی روح بلند آن علامه عزیز صلوات.

نسیم رحمت! دمی گذر کن، به سرزمینی، که ریزد آنجا

گناه انسان، به سان باران، به امر رحمان، به عشق مولا

علی، یگانه مدافع دین، یگانه مهر سپهر آیین

علی، که احیا کند به تلقین، به یک اشاره، هزار عیسا

چو پور عمران، به کوه طورش، ز شوق رویش، بشدعبورش

سروش غیبی، عیان سرودش، که لن ترانی ایا موسی

مه دو گیتی، فروغ هستی، خزینه جود، عزیز معبود

چراغ دانش، جهان بینش، علی عالی، ولی والا

امام بر حق، وصی مطلق، یگانه در حقیقت دین

امین دنیا، شفیع فردا، امیر هیجا، علی اعلا

کمال و فضلش، زیاده از حد، جلال و جاهش، فزون و بی حد

که جای دست خدای سرمد، به دوش احمد، علی نهد پا

به خود بناز ای زمین جنت، به صد وقار و هزار عزت

که آرمیده به خاک پاکت، کمال خلقت، جهان معنا

خوش آن زمانی، که بار دیگر، حجاب غم را زجان برآرم

سپس درآیم به بارگاهی، که لطف یزدان شد آشکارا

سرشک حسرت، ز درد و محنت، ز دیده جاری کنم به زاری

بر آن مصیبت که شد نصیبت، ز کید دشمن، ز جور اعدا

غدیر خم را مگر ندیدند؟ وگر که دیدند، چرا رمیدند؟

ز امر رحمان، ز دین و ایمان، مگر که بودند چو سنگ و خارا؟

دریغ و دردا، که امر حق را، به گوش دل هم، عیان شنیدند

ولی تو گفتی که جمع آنها، نه گوش دارند، نه چشم بینا!

ان شاالله فردا با چند داستانک به روز خواهم بود. عید بر عاشقان حضرت عشق امام المومنین علی(ع) مبارک باد.


/ 0 نظر / 10 بازدید