آش دوغ (تقدیم به همه خوانندگان ترک)

 

بویی مرا از اتاقم به بیرون فراخواند. بویی ترش بود، بوی دوغی محلی. به طرف آشپزخانه رفتم. روی گاز قابلمه ای بود، بدون در. به طرفش روی بوی خوش پرواز کردم. به بالای سرش که رسیدم قل قل می زد. چند تا نخود هم روی امواج دوغ، شنا می کردند. البته سبزی ها هم رقص زیبایی داشتند. خودم را همراه با نخودها فرض کردم که روی امواج، موج سواری می کنم. و از موانعی که سبزی ها به وجود می آوردند به سلامت رد می شدم. در همین حال بودم که مثل آقا موشه قصه خاله سوسکه(ورژن مادر بزرگم)، در قابلمه غرق شدم.

پ.ن: باور کنید من اصلا، به قول دوستان شکمو نیستم. ولی اینقدر این چند روزه چه در منزل و چه در محل کار آش خوردم که همه را شکل اجزای آش می بینم، نخود ، سبزی، رشته، دوغ و الباقی ملحقات آش!

 

/ 2 نظر / 10 بازدید
AliR

سلام ممد جون خسته نباشی . عسکات منو کشتیده[خوشمزه]

آیلین

وووی ی... من عاشق آشم به قرآن ..