سوزن زدن

1-سوزن زنی:

زن سوزنش را برداشت. آن را نخ کرد. تکه پارچه ای را هم برداشت. سوزن را به پارچه زد و طرح هایی ایجاد نمود. بعد از آن هنر سوزن زنی ابداع شد.

2-در درمان(1):

از صبح احساس خستگی می کرد. هرچند که شب قبلش خوب خوابیده بود، ولی باز هم ناراحت بود احساس می کرد که باز هم حالش جا نیست. شب که به منزل رسید دفترچه بیمه اش را برداشت و به پزشک مراجعه کرد. دکتر به او گفت: گلویت چرک کرده شدید. دکتر به او گفت باید سوزن بزنی، آن هم یکی پنی سیلین هشتصد و یکی هم یک و دویست. هشتصدش را همان شب زد. به خانه برگشت. کمی استراحت کرد و بعد فیلم دید و بعدش به مطالعه پرداخت.

3-در درمان(2):

به پارک رفت. بعد از گذشت چند دقیقه کسی را که می خواست پیدا کرد. از او مقدار چیز گرفت. به محوطه خلوتی رفت. سرنگش را درآورد. به آن کمی نگاه کرد، هنوز می شد از آن سرنگ استفاده کرد ده باری بیشتر از آن سرنگ استفاده نشده بود. از محلول مرگ مقداری در آن سرنگ وارد کرد، رگی را پیدا کرد و به خودش سوزنی زد ولی صدایش در نیامد چون صدایی نماند!  

 

/ 4 نظر / 254 بازدید
3fr

ye tope rish poshte pc neshanst o dastani nevesht kholase hame sare kar bodan [قهقهه]

Bmeh.ir

سلام سايت بيمه به آدرس www.Bmeh.ir افتتاح شد. براي اطلاع از آخرين اخبار بيمه، به Bmeh.ir مراجعه فرماييد. با تشکر

همه تنبلا.....