نقاشی

وارد اتاق شد. کیفش را از چوب لباسی کنار اتاقش آویزان کرد و رفت سراغ وسایلش که درکمد بود. کمی کمدش را بهم ریخت، رنگهای اکرولیکش را برداشت، بومی که تازه خریده بود را جلویش گذاشت روی بوم کمی رنگ پاشید خوشش آمد از اتفاق روی بوم کمی با موادی که درست کرده بود روی بوم حجم ایجاد کرد کوه های انتزاعی شده نقاشی اش را حجم داده بود کمی جلوی کوه ها را غبار آلود ساخت تا ببیننده بفهمد که همیشه کوهها غبار آلودند در پشت کو هها خورشیدی کشید به آن معنا که کوه پشتش به آفتاب گرم است و در مقابل کوه کمی به سمت پایین کادر برکه انتزاعی کشید که معنای زندگی در دامنه کوه را بدهد و زندگی را به هنرمند تشبیه کرد برکه را مواج کشید چون زندگی جریان دارد در رگ هنرمند مواج کشید تا بگوید ایستادن عدم است و عدم با هنر جمع نمی شود. در پایان کار هم کارش ر امضا نکرد چون معتقد بود گمنامی عین شهرت است.


/ 1 نظر / 10 بازدید
صحبا

[دست][دست][دست][دست][دست][دست] عالیه