یار

پنجره ی خانه ای کاه گلی باز شد. صورت نمناکی از پشت پرده حریری به در شد. صورت تازه شسته شده، لبخندی بر لب داشت. در مقابلش خورشیدی در حال طلوع بود. خورشیدی طلوع می کرد و ماهی غروب. فکر کرد، چرا باید از غروب ماه خوشنود بود و از طلوع مهر لذت برد؟ چشمانش را بر زمین انداخت، یار مقابل چشمانش بود. در چشمان او انعکاس طلوع خورشید را می نگریست، غافل از پرسشی که در ذهنش به وجود آمده است! کمی در چشمان هم مکث کردند، یادشان رفت که خورشیدی طلوع کرده و ماهی غروب! نسیمی وزیدن گرفت. وزید و وزید، نزدیک شد، آنقدر که در گیسوان یار گم شد. بعد از لحظاتی صدای یار در لابه لای نسیم آمد که با ما چه کارت هست؟ گفت هیچ، الا زیارت. گفت زیارتت قبول رو به منزل! گفت خانه گِل آنجاست و خانه دل در مقابل، دل مرا از خانه گل بیرون آورد و به خانه دل رساند، چگونه از خانه دل، دل برکنم و به سمت منزل گلی بروم. گفت با دلت کنار آی جوانک! یا تنها رو یا با یار رو! گفت یار همراه نشود! گفت گر خواهی می شود! گفتا پس همره شو که دل بی تاب است!    

پ.ن: به مناسبت جشن اسفندگان!

 

/ 9 نظر / 15 بازدید
AliR

ناطق كه نطق كرد ، سردار كه انتقاد كرد ، شهردار كه قيد رأي هاي ضد نظام را زد ، بترس از هاشمي ، بترس /

DaNi

زيبا بود سيد [گل] مي بينم كه دست به قلمت هم عاليه [گل] به ما هم سر بزن [گل]

AliR

سلام چطوری؟ قلمت خیلییییییییییی بهتر شده ایشالا بهترتر هم میشه خیلییییییییی مخلص ......................... بوي گند خيانت گرفته است هاشمي را گوساله ي سامري را موسي شكست چند بار بحول قوه ي دو قوه از سه قوه ، دائماً بازسازي مي شود

AliR

حجت الامسال در باب اعتراضات! سال گذشته گفت... " موضع صريح و شفاف من محكوميت صد در صد فتنه است " دست ، دست ، دست ... بصيرت بصيرت بصيرتت مبارك ... بيا غبار و فوت كن تا باز رئيس بموني ...

وجیهه

سلام وبلاگ قشنگی داری دست به نوشتنت هم عالیه وقت کردی یه سری هم به وبلاگم بزن خوشحال میشم نظرت رو بدونم

روزی که امیرکبیر گریست سال 1264 قمرى، نخستین برنامه‌ى دولت ایران براى واکسن زدن به فرمان امیرکبیر آغاز شد. در آن برنامه، کودکان و نوجوانانى ایرانى را آبله‌کوبى مى‌کردند. اما چند روز پس از آغاز آبله‌کوبى به امیر کبیر خبر دادند که مردم از روى نا آگاهى نمى‌خواهند واکسن بزنند. به‌ ویژه که چند تن از فالگیرها و دعانویس‌ها در شهر شایعه کرده بودند که واکسن زدن باعث راه ‌یافتن جن به خون انسان مى‌شود. هنگامى که خبر رسید پنج نفر به علت ابتلا به بیمارى آبله جان باخته‌اند، امیر بى‌ درنگ فرمان داد هر کسى که حاضر نشود آبله بکوبد باید پنج تومان به صندوق دولت جریمه بپردازد. او تصور مى کرد که با این فرمان همه مردم آبله مى‌کوبند. اما نفوذ سخن دعانویس‌ها و نادانى مردم بیش از آن بود که فرمان امیر را بپذیرند. شمارى که پول کافى داشتند، پنج تومان را پرداختند و از آبله‌کوبى سرباز زدند. شمارى دیگر هنگام مراجعه مأموران در آب انبارها پنهان مى‌شدند یا از شهر بیرون مى‌رفتند. روز بیست و هشتم ماه ربیع الاول به امیر اطلاع دادند که....ادامه ی مطلب را در www.khandevogerye.persianblog.ir بخوانید

[گاوچران] [لبخند][چشمک][قلب]

AliR

دادگاه عدالت و هاشمی ها صدای زمزمه فضای سالن دادگاه را کمی ملتهب کرده است / گویا همه حرفی دارند ، دادی ، دردی ، شکایتی / دقایقی مانده تا نُه ، تا شروع دادگاه / . . .