به خاطر یک بطری

 وارد سوپر مارکت شد، به طرف یخچال رفت و یک بطری نوشیدنی برداشت و به سمت صندوق رفت و به حسابدار گفت: " چند؟ " حسابدار با تعجب به او گفت: " بله؟  آقا ببخشید شما حالتون خوبه؟ در ضمن قابل شما را ندارد دوهزار و پانصد تومان." آقای خریدار شیشه بطری را بر سر حسابدار بیچاره کوباند و گفت: " ....( فحش داد،غیر قابل پخش است بد آموزی دارد) این هم دوهزار و پانصد تومانت." و از مغازه خارج شد. صاحب مغازه وقتی وارد مغازه شد با صحنه نا زیبایی مواجه شد و آن هم اینکه حسابدارش به طرز فجیعی روی زمین ولو(پخش) شده، وقتی مسئله را جویا شد و او هم کامل مسئله را توضیح داد ولی کمی هم غلو کرد و مثلا گفت یک مرد تنومند بود در حالیکه چیزی که من دیدم یک مرد لاغر اگر غیبتش نشه کمی معتاد میزد. صاحب مغازه گفت: " پدرش را درمی آورم....( به همان دلیل قبلی غیر قابل چاپ است و خودتون بوق یا سوت بزنید) حسابدار من را می زند؟ اصلا حسابدار کیه شیشه آب نارگیل مغازه مرا می شکند؟ می دانم چه کار کنم زنگ می زنم بچه ها بیایند- و در اینجا به من نگاه کرد و ادامه داد- اینکه دیدتش اگه تو هم چهره اش یادت نباشه این که یادش هست. آمدند دوستانش و بعد هم با همکاری و همفکری دوستانش به پلیس زنگ زدند و پلیس آمد و من هرچه دیده بودم برایشان پخش کردم چون من دوربین مداربسته آنجا بودم و در آخر هم نفهمیدم طرف را پیدا کردند یا نه ولی آخر دوهزار و پانصد ارزش داشت یا دیه سر این حسابدار بد بخت( امروز اینقدر فحش دادن که من هم آخرش فحش دادم ببخشید!)    

/ 4 نظر / 5 بازدید
arvin

من به جای بها بودم به جای [متفکر] اینو می فرستادم [شکست] (البته با چنتا فحش که تو به جاش سوت بزن)

ارمیا ایرانی

سلام یه نفر نیست به خودت بگه! آخه خواب اینقدر ارزش داره که 4 تا از دوستات رو جمعه 7 صبح سره شهرک بکاری!!!