حالا وقت ندارم، فردا!

" به بیرون زد. عجب توپیو گل نکرد! دروازبان رو جا بذاریو گل نزنی فقط از این بر میاد....."

تلویزیون روشن بود، فوتبال می دید. تلفنش زنگ زد جواب نداد. اس ام اس، ببخشید پیامک، آمد ندید که بخواهد جوابی هم بدهد. کسی زنگ واحدشان را زد به طرف در نرفت، اصلا متوجه نشده بود که کسی در زده یا پیامک آمده یا تلفنش زنگ خورده! فقط و فقط می خواست بداند چرا توپ گل نشده و تیمش باخته!

همسرش از سرکار و بعد از یک خرید مفصل از مرکز خرید نزدیک خانه، برای آشپزخانه، برگشته بود. سلام کرد، جوابش را با عیلکی شنید. به سمت آشپزخانه رفت تا وسایلی که خریده را جابجا کند. در حال کار در آشپزخانه گفت: می خواهم کارم را بیاورم خونه! می خوام دور کاری بگیرم. صدایی گفت: برا چی؟ گفت: برای اینکه به کارهای خونه هم برسم! بعد از چند دقیقه صدا گفت: کارهای خونه؟ گفت: آره کارهای خونه، خیلی درهم شده کارهام نمی رسم هم خونه کار کنم، هم سازمان. صدا بعد از چند دقیقه رسید به آشپزخانه: خوبه اگه کمبود حقوق نداشته باشی! گفت: نه کمبود که هیچی بخاطر بیرون نیامد از خانه افزایش هم داره! راستی تو کاری پیدا کردی؟ صدا بعد از چند دقیقه: بیا ببین داره فیلم جدید میده! منم خوابم میاد بیا می خوام ببینم امروز چه کار کردی؟ در ضمن من خسته ام  حالا هم وقت ندارم، فردا صحبت می کنیم!

 

 

/ 0 نظر / 12 بازدید