خاطرات کودکیم (1)

کمی در راستای خود فروشی ها! (خاطرات کودکی):
.
وقتی خیلی بچه بودم، از مادرم و پدرم شنیده بودم که نباید بدون وضو به قرآن دست زد، و خیلی مواظب بودم که بدون وضو دست به صفحات قرآن و آیات قرآن نخورد. از آنجایی که سواد فارسی خواندن نداشتم، چه برسد به عربی! برای همین وقتی وارد کتابخانه اولیام میشدم، که پر بود از کتب عربی، سعی می کردم با وضو وارد شوم!  الان که فکر می کنم، چقدر کتب اقتصادی و تاریخی و... رو با وضو تورق کردم! 
.
پ.ن: عالمی دارد دوران کودکی که بنده دوست ندارم هیچ وقت از آن دوران خارج شوم، برای همین سعی می کنم همیشه حداقل کودک درونم رو زنده نگه دارم! 

/ 0 نظر / 26 بازدید