صفحه نخست | آرشيو مطالب | ارتباط با ما | آر اس اس |

درباره



درباره :متولد مهرگان هستم. شبه نویسنده شبه روشنفکر شبه هنرمند. یا شبهی اینها هستم یا شبحی از اینها! * * * شرف دست همین بس که نوشتن با اوست! خوشترین مایه دلبستگی من با اوست. * * * عکس عکسنوشت ها همگی از سایتpropicnet.com است یا عکس.عکاسی * * * این وب سیاسی نسیت، و اگر متنی بوی سیاست می داد شما بویش را نشنیده بگیرید! * * *
پروفایل مدیر : سید محمد

موضوعات

:: بی ویرایش(یک قلم) (۱٢۱)
:: داستانک (۱۱٦)
:: عمومی (۱٤)
:: عکس نوشت (۱۳)
:: دلنوشت (۱٠)
:: خاطره (۸)
:: نقد(نگاه متفاوت) (٥)
:: یادداشت مهمان (٥)
:: انیمیشن (٤)

آرشیو ماهانه

:: اسفند ٩٠
:: امرداد ٩٠
:: تیر ٩٠
:: خرداد ٩٠
:: بهمن ۸٩
:: دی ۸٩
:: آذر ۸٩
:: آبان ۸٩
:: مهر ۸٩
:: شهریور ۸٩
:: امرداد ۸٩
:: تیر ۸٩

حرفه ای ترین قالب هاي وبلاگ

سايت هاي همکار

اندیشکده یقین-مرکز بررسی های دکترینال
کانون اندیشه جوان
خانه هنرمندان
پایگاه خبری حوزه هنری
موزه هنر های معاصر
خانه سینما
مرکز گسترش سینمای مستند و تجربی
انجمن فیلم کوتاه ایران
انجمن مستند سازان سینمای ایران
انجمن منتقدان و نویسندگان سینمایی ایران
انجمن منتقدان و نویسندگان سینمایی ایران
انجمن فرهنگی هنری تصویر سازان
کانون سینماگران جوان
کانون پرورش فکری هنری کودکان و نوجوانان
هفتمین جشنواره پویانمایی تهران
بنیاد ملی بازی های رایانه ای
شرکت فطرس پویا رایانه
انیماتورهای ایران
ایران کارتون(اولین سایت مرجع کارتون و کاریکاتور)
اولین سرویس دهنده تخصصی فتوبلاگ فارسی
عکس.عکاسی
عکاسی.آسیا(پایگاه تخصصی هنر عکاسی)
دوربین.نت(اولین آژانس عکس خبری ایران)
گالری تخصصی هنرهای دیجیتال(cgart)
گرافیکسولوژی(منبع جامع طراحان و گرافیست ها)
انتشارات سوره مهر
انیمیک(animak)
پیل بان
خط خطی
کاغذ باتله
بازی آنلاین فارسی(myking)
خارج از سرزمین(یازی رایانه ای)
دونات(شهرک اجتماعی دوربین.نت)
كاغذ رنگي(خش خش)
آقا سید مهدی (طلبه)
هنر انقلاب(روح الله رجبی)
وز نو آدمی(احمد رجبی)
بچه های دوره اول را مبین
دیا110(ویدئو)
(گالری عکس)3fr
AliR13
وبلاگ گروهی(APM(
خنده و گریه


آمار و نویسندگان

نويسندگان :

سید محمد

آمار بازديد :

تعداد بازديدها :






لوگوی ما


لوگو سایت سید محمد
كد لوگوي ما


لوگوی همکاران

لوگو سایت صفر




رویای عروسکها

 

آلما دختری است که در شهری خلوت در حال حرکت است. به دیواری می رسد که روی آن اسم هایی نوشته شده است او نیز اسمش را روی آن می نویسد تا اسمش را می نویسد عروسکی پشت ویترین مغزه پشت سرش ظاهر می شود وقتی آلما بر می گردد با صحنه جالبی روبرو می شود آن عروسک خود آلماست آلما خیلی سریع خودش را به آن مغازه می رساند می خواهد وارد مغازه شود ولی در بسته است چند قدمی که از مغازه فاصله می گیرد در مغازه باز می شود، دخترک وارد مغازه می شود و بی توجه به اطراف به سمت عروسک می رود ولی قبل از اینکه به عروسک برسد پایش روی عروسک دیگری می رود که یک سه چرخه سوار است که روی زمین افتاده، آن را بر می دارد و بر روی چرخ هایش می گذارد سه چرخه سوار حرکت می کند و به سمت در می رود و در را می بندد و عقب می آید و به در می کوبد و با این کار یک ریتم خاصی به آهنگ می دهد آلما وقتی به خود می آید متوجه تغییر جای عروسک می شود و به سمت آن می رود و وقتی دستش به صورت عروسک می خورد از صحنه روزگار محو می شود و وارد آن عروسک می شود و از دید آن عروسک می بیند وقتی عروسک ها را می بینیم چشمان آنها در حال حرکت است و عروسک جدیدی پشت شیشه قرار می گیرد.

فیلم با دیوار نویسی شروع می شود، که اسمهای مختلفی زوی آن دیوار نقش بسته است آلما دختر ساده ای است که به اطرافش توجه ندارد یا بهتر است بگوییم بسیار کنجکاو است اگر کمی محتاط بود شاید چنین اتفاقی برایش نمی افتاد کنجکاوی و پرت بودن حواس او بود که باعث شد او به آن عروسک روح بدهد آن عروسک ها شاید هر کدام داستانی داشته باشند.نکته مهمی که در فیلم نهفته است این است که داستان در زمستان می گذرد زمستان را به آخر زندگی تشبیه می کنند و شاید این هم پایانی بود برای آلما کوچولو.

آهنگ و صدا گذاری فیلم شاهکار است صدای چشم ها در نمای آخر بسیار زیباست چون با حس زندانی شدن روح بچه ها در عروسک ها هم خوانی شدیدی دارد(بی خود که به انیمیشن اسکار نمی دهند که!)حس زندانی شدن را شاید بتوان این گونه هم برداشت داشت که ما همه در دوران کودکی خود یا در درون خود جامانده یا تعلقاتی داریم که نمی توانیم از آنها بگذریم، شاید با خیلی از چیزهایی که می بینیم هم ذات پنداری کنیم ولی اگر بخواهیم به آن برسیم زندانی شویم پس بیاییم بدون کنجکاوی زیاد و با حواس جمع دست به کاری بزنیم تا بتوانیم ادعا کنیم جوان ایرانی هستیم، و به قول شیخ اجا سعدی شیرازی:

تو نیز بخفتی بهتر از این که در پوستین خلق افتی!

 



کلمات کلیدی : نقد(نگاه متفاوت)، انیمیشن

نوشته شده توسط سید محمد در دوشنبه ۱۳۸٩/٥/٤

نظرات ()


بیشتر و بیشتر تا....

این متن مربوط به انیمیشن کوتاه (بیشتر) به نویسندگی و کارگردانی (مارک اسبرن )است که بسیار زیبا مبحث عصر تکنولوژی و تکنولوژی زدگی پرداخته است. کاراکترها همه یک شکل و انسان نما و خمیری هستند یکی از کاراکترها که در کارخانه ای کار می کند که دستگاه های شادی ساز ( Get Happy)تولید می کند . در وجودش نورانیتی می بیند آنهم به خاطر فکر به دوران کودکی است دوران کودکی در وجودش خانه کرده است. وقتی دریچه ای که به صورت نوادین بر روی شکم او قرار گرفته است را باز می کند نوری فضای اطراف را روشن می کند ولی می ترسد به گوهری که در وجودش است دست بزند و وقتی دستش را به آن نزدیک می کند حالت ذوب شده به خود می گیرد در چند صحنه می خواهد اختراعی داشته باشد ولی می ترسد،می ترسد که نتواند آنچه را که می خواهد درست شود،درست نشود.

این ترس او قابل تحسین است چون می ترسد نتواند و این گوهر وجودش را از دست دهد.یک دفعه که از کارخانه به خانه برگشته است تصمیم می گیرد که عینک مورد نظرش را بسازد ولی در وسایلش موتور عینک نیست ،یک ( Get Happy)می خرد و موتور آن را بعد از خورد کردن دستگاه در عینک خود کار می گذارد حالا وقتش است که ازآن گوهر به آن بدهد دستش را داخل دریچه می کند می سوزد تحمل می کند و چند قطره از آن ماده مذاب را بر روی عینک می ریزد و بعدش با کمی ترس و مکث و واهمه عینک را بر روی صورتش   می گذرارد و بعدش همه چیز عوض می شود همه چیز را رنگی می بیند عجب صحنه ایست این صحنه همه چیز رنگی زیبا و به قول روانشناسان نیمه پر را دیدن شروع می شود عجب زیباست نیمه پر لیوان را دیدن عجب زیباست.

حال او مرد اول جهان شده است اختراعش آن ربوت انسان نما را به انسانیت نسبی بر می گرداند نسبی چون این عینک به فروش می رسد و باعث تجارت جدیدی می شود،قطعا در عصر تکنولوژی وقتی (Get Happy) به فروش می رسد عینک خوش بینی هم به فروش می رسد ولی در این اختراع از خود گذشتن،محبت،ترس وشادی کودکانه نهفته است با این عینک همه چیز از حالت خاکستری در می آید و رنگی می شود برج ها و فضای تکنولوژی زده شهر تبدیل به طبیعت می شوند در آسمان خاکستری شهر خورشید ظاهر می شود و خلاصه همه چیز زیبا می شود.

نکته جالب دیگر موسیقی آن است که از موسیقی خشن راک استفاده شده است موسیقی خشن حس تکنولوژی زدگی را به خوبی القا می کند یک بار این کار را بدون صدا ببینید،تاثیرش اصلا آنقدر نیست که با صدا دیده شود.

در پایان داستان کاراکتر وقتی از دفتر کارش به شهر نگاه می کند نوری چشمک می زند وقتی دقت می کنیم می بینیم که چند بچه در حال بازی هستند و برعکس بقیه کاراکتر ها که خاکستری هستند اینها رنگی وشاد هستند و این نشان از سادگی و زیبایی دوران کودکی است.

در پایان هم یادی کنیم از شیخ اجل سعدی شیرازی:

گویند روی سرخ تو سعدی که زرد کرد؟                    اکسیر عشق بر مسم افتاد و زر شدم

    




کلمات کلیدی : انیمیشن، نقد(نگاه متفاوت)

نوشته شده توسط سید محمد در شنبه ۱۳۸٩/٤/٢٦

نظرات ()


پیرمرد غواص

خلاصه داستان:

داستان زندگی یک پیرمرد است که تنها در خانه ای که روی آب است زندگی می کند و این خانه فقط یک اتاق است.روزی خانه اش را که حالت جزیره ای دارد آب می گیرد و مجبور می شود طبقه ای دیگر بسازد در حین جمع آوری وسایل خود پیپش می افتد و برای پیدا کردن پیپ به آب می زند و.......

سیر داستانی این انیمیشن بسیار جالب و می توان گفت تا حدی پیچیده است چون سیر زندگی کاراکتر اصلی را معکوس تعریف می کند و این به زیبایی اثر می افزاید آن هم اگر کار بدون دیالوگ و راوی باشد و با آهنگ سر و کار داشته باشیم، آهنگی که هر چه به انتها نزدیک می شویم حس امید به زندگی بیشتر می شود این حس هم در آهنگ و هم در روند داستان کاملا مشهود است به این صورت که هرچه به قسمت پایینی خانه نزدیک می شود خانه بزرگتر و حرکات مرد قصه جذاب تر می شود که نشان از امید به زندگی است.

حرکت پیرمرد به سمت پایین نشان از امید به گذشته و پیدا کردن چیزی است که در طبقه اول خانه (طبقه آخر از بالا)به آن می رسد و آن هم عشق است،و با آن عشق به بالاترین طبقه بر می گردد و با آن به زندگی ادامه می دهد.

بر گردیم به اول داستان پیرمرد که در طی داستان متوجه می شویم طبق عادت پیپ می کشد و دچار یک روزمرگی خاصی شده است جلوی پنجره می ایستد تا خورشید به نقطه خاصی برسد بعد پنجره را ببندد و میز شامش را بچیند تلویزیون را روشن کند و بی توجه به آن به صرف شام بپردازد و صبح از دری که کف اتاقش است ماهی بگیرد !

شاید بعد از این دیدن این انیمیشن به این نتیجه برسید که"همیشه ترک عادت خوب نیست!می تواند ما را به جاهای بهتری برساند"این تصور به این دلیل شاید ایجاد شود که این پیرمرد دنبال پیپش رفت و به آن عشق رسید،و واقعیت هم همین است که به عادات قبلی اش برگشت تا به آن مهرورزی جوانی اش رسید.اتفاقا در عاداتش می گردد و در برابر آنها تسلیم می شود و یا بهتر است بگوییم باید بشود تا به طبقه آخر برسد و از آن خانه که نشانی از سیر زندگی اش است خارج شود و به آن نگاه کند به سیر زندگی اش از بیرون نگاه کند و به خاطراتش در دوران کودکی که خارج از آن خانه رخ داده .در این سیر او به فطرت پاک کودکی اش بر می گردد و جوان شده است نه جسمش بلکه روحش.

لیوانی که در کف اتاق آخر افتاده را همراه با پیپ به بالا می آورد نه چیز دیگری را،با بقیه خاطراتش در حد عکس قناعت می کند ولی لیوان یا بهتر بگویم جام شراب را با خود به بالا می آورد تا در پلان آخر بهترین حرکت را انجام دهد آن هم نوشیدن شراب با خاطراتی که تازه شده است.

ای کاش ما هم وقت تورق خاطراتمان را داشتیم

ای کاش ما هم در خاطراتمان غواصی می کردیم

در پایان این هم بیتی از حضرت حافظ

عاشق شو ار نه روزی کار جهان سر آید                  ناخوانده نقش مقصود از کارگاه هستی

و سهراب سپهری

پشت دریاها شهری است

که در آن پنجره ها رو به تجلی باز است

پشت دریاها شهری است قایقی خواهم ساخت



کلمات کلیدی : نقد(نگاه متفاوت)، انیمیشن

نوشته شده توسط سید محمد در جمعه ۱۳۸٩/٤/٢٥

نظرات ()


راهب ها هم عاشق می شوند(نگاه متفاوت به انیمیشن کوتاه راهب و ماهی)

من وقتی این انیمیشن را دیدم هیچ شناختی نسبت به دودوک ( نویسنده و کارگردان ) نداشتم البته کارهای دیگرش را هم دیده بودم ولی از عقایدش که در سایت انیمیک ( Animak ) بعدا خواندم خبری نداشتم و نگاهم به این انیمیشن بسیار متفاوت بود برای همین فکر کردم برای شما هم جالب باشد که نگاهی متفاوت داشته باشیم به انیمیشن راهب و ماهی.

انیمیشن دو بعدی با تکنیک آبرنگ کارشده و تمام رنگ ها از یک هارمونی تبعیت می کند و سبک نقاشی فانتزی هم دارد که تمام اینها جای بحث مفصل می خواهد.

من می خواهم بحث را به انتخاب راهب و نوع روند داستان و زیبایی شناسی شرقی داستان ببرم.

چرا راهب انتخاب شده است؟ چون راهب دارای معنویت و صاحب عرفانی خاص است که می تواند کارهای خاصی انجام دهد که نمونه هایش در شرق آسیا کم نیست ( می توانید برای اطلاعات بیشتر به مستند معبد شائولین مراجعه کنید !)

و این معنویت در وجود راهب آنچنان جای می گیرد که آنها را از زندگی شهری و جمعی دور می کند و به معابد و به طبیعت می برد. روند داستان به طوری است که می توان آن را یک داستان کاملا عرفانی تعریف کرد. آن هم این طور که راهب در یک نگاه عاشق ماهی می شود و برای جلب نظر ماهی هر کاری می کند می رقصد، می جنگد و ... در کل می خواهد به هر قیمتی ماهی را به دست آورد ولی نه با رقص و نه با جنگ و شکار ماهی به تله نمی افتد.

تا این که ماهی تمام فکر راهب را می گیرد و از خواب و خوراک می افتد تا حدی که جای خواب راهب از معبد به کنار حوض تغییر می کند. راهب بعد از اینکه شب را کنار حوض گذرانده است بیدار می شود و ماهی باز خود نمایی می کند این بار راهب برای بدست آوردن ماهی خود را به آب می زند ( از جان گذشتن ) واین نیروی عشق از راهب یک ماهی می سازد ( فنا شدن ) و راهب و ماهی با هم شنا می کنند در صحنه بعد، ماهی را می بینیم که بیرون آب حرکت می کند، از دره ها و حفره هایی عبور می کنند که نشان دهنده هم رنگی و هم دلی است. و راهب و ماهی در نمای پایانی سرهایشان نزدیک به هم است و با حرکت دایره ای در تصویر محو می شوند که نزدیکی سرهایشان نشان از هم فکری و حرکت دایره ای نشان از نرمی و لطافت است.

با خودم گفتم شاید نظرم برایشان جالب باشد برای همین آن را بعنوان اولین مطلب کار کردم چون ذهنم را به خود مشغول کرده بود جای بحث بیشتر بود ولی بحث را کوتاه کردم. این اولین شبه نقدی بود که من نوشتم کاستی هایش را به بزرگی خود ببخشید. دلم نمی آید به عنوان حسن ختام از حضرت حافظ یاد نکنم

الا یا ایها الساقی ادر کاسا و نادلها                 که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکلها

 




کلمات کلیدی : نقد(نگاه متفاوت)، انیمیشن

نوشته شده توسط سید محمد در پنجشنبه ۱۳۸٩/٤/۱٧

نظرات ()


مطالب پیشین

:: خاطرات کودکیم (1)
:: آه...! کو لیلی...؟
:: همسایه
:: افطاری زیر گذر
:: کاغذ رنگی
:: یار
:: خودکشی
:: مرگ برگ
:: خرابکاری
:: نهال تنومند

Powered By 3FR.ir Copyright © 2010 by smv
This Themplate By 3FR