صفحه نخست | آرشيو مطالب | ارتباط با ما | آر اس اس |

درباره



درباره :متولد مهرگان هستم. شبه نویسنده شبه روشنفکر شبه هنرمند. یا شبهی اینها هستم یا شبحی از اینها! * * * شرف دست همین بس که نوشتن با اوست! خوشترین مایه دلبستگی من با اوست. * * * عکس عکسنوشت ها همگی از سایتpropicnet.com است یا عکس.عکاسی * * * این وب سیاسی نسیت، و اگر متنی بوی سیاست می داد شما بویش را نشنیده بگیرید! * * *
پروفایل مدیر : سید محمد

موضوعات

:: بی ویرایش(یک قلم) (۱٢۱)
:: داستانک (۱۱٦)
:: عمومی (۱٤)
:: عکس نوشت (۱۳)
:: دلنوشت (۱٠)
:: خاطره (۸)
:: نقد(نگاه متفاوت) (٥)
:: یادداشت مهمان (٥)
:: انیمیشن (٤)

آرشیو ماهانه

:: اسفند ٩٠
:: امرداد ٩٠
:: تیر ٩٠
:: خرداد ٩٠
:: بهمن ۸٩
:: دی ۸٩
:: آذر ۸٩
:: آبان ۸٩
:: مهر ۸٩
:: شهریور ۸٩
:: امرداد ۸٩
:: تیر ۸٩

حرفه ای ترین قالب هاي وبلاگ

سايت هاي همکار

اندیشکده یقین-مرکز بررسی های دکترینال
کانون اندیشه جوان
خانه هنرمندان
پایگاه خبری حوزه هنری
موزه هنر های معاصر
خانه سینما
مرکز گسترش سینمای مستند و تجربی
انجمن فیلم کوتاه ایران
انجمن مستند سازان سینمای ایران
انجمن منتقدان و نویسندگان سینمایی ایران
انجمن منتقدان و نویسندگان سینمایی ایران
انجمن فرهنگی هنری تصویر سازان
کانون سینماگران جوان
کانون پرورش فکری هنری کودکان و نوجوانان
هفتمین جشنواره پویانمایی تهران
بنیاد ملی بازی های رایانه ای
شرکت فطرس پویا رایانه
انیماتورهای ایران
ایران کارتون(اولین سایت مرجع کارتون و کاریکاتور)
اولین سرویس دهنده تخصصی فتوبلاگ فارسی
عکس.عکاسی
عکاسی.آسیا(پایگاه تخصصی هنر عکاسی)
دوربین.نت(اولین آژانس عکس خبری ایران)
گالری تخصصی هنرهای دیجیتال(cgart)
گرافیکسولوژی(منبع جامع طراحان و گرافیست ها)
انتشارات سوره مهر
انیمیک(animak)
پیل بان
خط خطی
کاغذ باتله
بازی آنلاین فارسی(myking)
خارج از سرزمین(یازی رایانه ای)
دونات(شهرک اجتماعی دوربین.نت)
كاغذ رنگي(خش خش)
آقا سید مهدی (طلبه)
هنر انقلاب(روح الله رجبی)
وز نو آدمی(احمد رجبی)
بچه های دوره اول را مبین
دیا110(ویدئو)
(گالری عکس)3fr
AliR13
وبلاگ گروهی(APM(
خنده و گریه


آمار و نویسندگان

نويسندگان :

سید محمد

آمار بازديد :

تعداد بازديدها :






لوگوی ما


لوگو سایت سید محمد
كد لوگوي ما


لوگوی همکاران

لوگو سایت صفر




پیرمرد

پیرمرد جلوی دکان عطاریش نشسته بود. کسی وارد مغازه اش شد گفت: " آقا یه مثقال ادویه دارید؟ " ، پیرمرد که تعجب کرده بود پرسید: " چه ادویه ای می خوای دخترم؟ " گفت: " ادویه هندی لطفا! " پیرمرد یک مثقال ادویه هندی را به او داد و او رفت. پیر مرد می خواست روی صندلی داخل مغازه اش بنشیند که نفر بعدی وارد شد و نیم کیلو عناب خواست و پیر مرد به او هم نیم کیلو عنابش را داد و او هم رفت و پیرمرد هم روی صندلی داخل مغازه اش نشست و کتاب دعایش را باز کرد و به خواندن دعا مشغول شد.

حدود یک ساعتی گذشت که نفر بعدی وارد شد و از پیرمرد نشانی خانه دوستش را که آن نزدیکی ها بود را پرسید و رفت. کسی که الآن از جلوی مغازه رد شد به من چپ چپ نگاه کرد! پیرمرد در دکان را بست و مغازه اش را به خدا و بعدش به من سپرد و رفت برای نماز مسجد و برای ناهار خانه. وقتی برگشت برای من هم ناهاری آورده بود و من یواش یواش به خوردن آن مشغول شدم.

بعد از مثل هر روز سر پیرمرد شلوغ تر بود و من هم کمکش می کردم. کسی آمد مقداری زعفران خرید و کسی آمد مقداری عرقیات برد و کسی هم آمد مقداری سفیدآب برد و.... دیگه از همین چیزا بردن.

شب شد، موقع رفتن، پیرمرد جای من را درست کرد و مقداری آب و غذا برایم گذاشت و دکانش را به خدا و بعدش به من من سپرد و رفت. از وقتی که رفت من شروع به خواندن کردم تا صبح که او را دیدم هرچه باشد من قناری جلوی در مغازه اش هستم.




کلمات کلیدی : داستانک، بی ویرایش(یک قلم)

نوشته شده توسط سید محمد در یکشنبه ۱۳۸٩/۸/٩

نظرات ()


مطالب پیشین

:: خاطرات کودکیم (1)
:: آه...! کو لیلی...؟
:: همسایه
:: افطاری زیر گذر
:: کاغذ رنگی
:: یار
:: خودکشی
:: مرگ برگ
:: خرابکاری
:: نهال تنومند

Powered By 3FR.ir Copyright © 2010 by smv
This Themplate By 3FR