صفحه نخست | آرشيو مطالب | ارتباط با ما | آر اس اس |

درباره



درباره :متولد مهرگان هستم. شبه نویسنده شبه روشنفکر شبه هنرمند. یا شبهی اینها هستم یا شبحی از اینها! * * * شرف دست همین بس که نوشتن با اوست! خوشترین مایه دلبستگی من با اوست. * * * عکس عکسنوشت ها همگی از سایتpropicnet.com است یا عکس.عکاسی * * * این وب سیاسی نسیت، و اگر متنی بوی سیاست می داد شما بویش را نشنیده بگیرید! * * *
پروفایل مدیر : سید محمد

موضوعات

:: بی ویرایش(یک قلم) (۱٢۱)
:: داستانک (۱۱٦)
:: عمومی (۱٤)
:: عکس نوشت (۱۳)
:: دلنوشت (۱٠)
:: خاطره (۸)
:: نقد(نگاه متفاوت) (٥)
:: یادداشت مهمان (٥)
:: انیمیشن (٤)

آرشیو ماهانه

:: اسفند ٩٠
:: امرداد ٩٠
:: تیر ٩٠
:: خرداد ٩٠
:: بهمن ۸٩
:: دی ۸٩
:: آذر ۸٩
:: آبان ۸٩
:: مهر ۸٩
:: شهریور ۸٩
:: امرداد ۸٩
:: تیر ۸٩

حرفه ای ترین قالب هاي وبلاگ

سايت هاي همکار

اندیشکده یقین-مرکز بررسی های دکترینال
کانون اندیشه جوان
خانه هنرمندان
پایگاه خبری حوزه هنری
موزه هنر های معاصر
خانه سینما
مرکز گسترش سینمای مستند و تجربی
انجمن فیلم کوتاه ایران
انجمن مستند سازان سینمای ایران
انجمن منتقدان و نویسندگان سینمایی ایران
انجمن منتقدان و نویسندگان سینمایی ایران
انجمن فرهنگی هنری تصویر سازان
کانون سینماگران جوان
کانون پرورش فکری هنری کودکان و نوجوانان
هفتمین جشنواره پویانمایی تهران
بنیاد ملی بازی های رایانه ای
شرکت فطرس پویا رایانه
انیماتورهای ایران
ایران کارتون(اولین سایت مرجع کارتون و کاریکاتور)
اولین سرویس دهنده تخصصی فتوبلاگ فارسی
عکس.عکاسی
عکاسی.آسیا(پایگاه تخصصی هنر عکاسی)
دوربین.نت(اولین آژانس عکس خبری ایران)
گالری تخصصی هنرهای دیجیتال(cgart)
گرافیکسولوژی(منبع جامع طراحان و گرافیست ها)
انتشارات سوره مهر
انیمیک(animak)
پیل بان
خط خطی
کاغذ باتله
بازی آنلاین فارسی(myking)
خارج از سرزمین(یازی رایانه ای)
دونات(شهرک اجتماعی دوربین.نت)
كاغذ رنگي(خش خش)
آقا سید مهدی (طلبه)
هنر انقلاب(روح الله رجبی)
وز نو آدمی(احمد رجبی)
بچه های دوره اول را مبین
دیا110(ویدئو)
(گالری عکس)3fr
AliR13
وبلاگ گروهی(APM(
خنده و گریه


آمار و نویسندگان

نويسندگان :

سید محمد

آمار بازديد :

تعداد بازديدها :






لوگوی ما


لوگو سایت سید محمد
كد لوگوي ما


لوگوی همکاران

لوگو سایت صفر




فال فروش

دخترک صبح از خواب بیدار شد مادرش صورتش را شست، لقمه ای که برایش آماده کرده بود را به دستش داد و همان طور که موهایش را شانه می کرد به او گفت دخترم امروز هم  که به سرکار میروی مواظب باش! دیروز که آمدی نگفتی دستت زخمی شده شب که خواستم از سر سفره جابجایت کنم دیدم. حالا هم به تو می گویم از دست ماموران دیگر فرار نکن چون از این زندگی راحت می شوی تو را به بهزیستی می دهند و آنها تو را به مهد کودک و مدرسه و در آینده به دانشگاه و ان شاءالله به خانه بخت می فرستندت. برو دخترم شاید این آخرین دیدار ما باشد. دخترک با کمی بغض مادرش را بویید و بوسید و از خانه خارج شد سر کوچه سیا کثیفه منتظرش بود تا فال و آدامس ها را به او بدهد و او را به نزدیک ترین ایستگاه مترو برساند تا او در ترن مترو فال ها و آدامس ها را بفروشد. دخترک وقتی وارد مترو شد خیلی شلوغ بود او شروع به فروش آدامس ها و فال ها کرد او می گفت: "آقا، خانم از من فال بخرید"، "آقا، خانم آدامس می خرید به خدا سالمه"، آقا آدامس نمی خواهی برای خوشبو کردن دهان خوبه"، "دختر خانم شما فال نمی خواهید؟"، "اقا تو را به خدا از من فال بخر". و تا شب فال ها و آدامس ها را فروخت پولهایش را شمرده بود و در دستش بود که خوابش برده بود. بعد از چند لحظه سایه ای بر سرش سنگینی کرد چشمانش را باز و سرش را بلند کرد دید مردی به او لبخند می زند و می گ.ید دخترم با من می آیی؟ دخترک حرفش را قطع می کند و با حالتی خوش می گوید کجا؟ بهزیستی؟ مرد لبخندش به خنده توام با تعجب تبدیل شد و گفت آره عزیزم! دخترک پنج ساله دست آن مرد را می گیرد و با او می رود و به این فکر می کند که الآن مادرم بفهمد چقدر خوشحال می شود!    

 



کلمات کلیدی : داستانک، بی ویرایش(یک قلم)

نوشته شده توسط سید محمد در پنجشنبه ۱۳۸٩/٦/۱۸

نظرات ()


مطالب پیشین

:: خاطرات کودکیم (1)
:: آه...! کو لیلی...؟
:: همسایه
:: افطاری زیر گذر
:: کاغذ رنگی
:: یار
:: خودکشی
:: مرگ برگ
:: خرابکاری
:: نهال تنومند

Powered By 3FR.ir Copyright © 2010 by smv
This Themplate By 3FR