صفحه نخست | آرشيو مطالب | ارتباط با ما | آر اس اس |

درباره



درباره :متولد مهرگان هستم. شبه نویسنده شبه روشنفکر شبه هنرمند. یا شبهی اینها هستم یا شبحی از اینها! * * * شرف دست همین بس که نوشتن با اوست! خوشترین مایه دلبستگی من با اوست. * * * عکس عکسنوشت ها همگی از سایتpropicnet.com است یا عکس.عکاسی * * * این وب سیاسی نسیت، و اگر متنی بوی سیاست می داد شما بویش را نشنیده بگیرید! * * *
پروفایل مدیر : سید محمد

موضوعات

:: بی ویرایش(یک قلم) (۱٢۱)
:: داستانک (۱۱٦)
:: عمومی (۱٤)
:: عکس نوشت (۱۳)
:: دلنوشت (۱٠)
:: خاطره (۸)
:: نقد(نگاه متفاوت) (٥)
:: یادداشت مهمان (٥)
:: انیمیشن (٤)

آرشیو ماهانه

:: اسفند ٩٠
:: امرداد ٩٠
:: تیر ٩٠
:: خرداد ٩٠
:: بهمن ۸٩
:: دی ۸٩
:: آذر ۸٩
:: آبان ۸٩
:: مهر ۸٩
:: شهریور ۸٩
:: امرداد ۸٩
:: تیر ۸٩

حرفه ای ترین قالب هاي وبلاگ

سايت هاي همکار

اندیشکده یقین-مرکز بررسی های دکترینال
کانون اندیشه جوان
خانه هنرمندان
پایگاه خبری حوزه هنری
موزه هنر های معاصر
خانه سینما
مرکز گسترش سینمای مستند و تجربی
انجمن فیلم کوتاه ایران
انجمن مستند سازان سینمای ایران
انجمن منتقدان و نویسندگان سینمایی ایران
انجمن منتقدان و نویسندگان سینمایی ایران
انجمن فرهنگی هنری تصویر سازان
کانون سینماگران جوان
کانون پرورش فکری هنری کودکان و نوجوانان
هفتمین جشنواره پویانمایی تهران
بنیاد ملی بازی های رایانه ای
شرکت فطرس پویا رایانه
انیماتورهای ایران
ایران کارتون(اولین سایت مرجع کارتون و کاریکاتور)
اولین سرویس دهنده تخصصی فتوبلاگ فارسی
عکس.عکاسی
عکاسی.آسیا(پایگاه تخصصی هنر عکاسی)
دوربین.نت(اولین آژانس عکس خبری ایران)
گالری تخصصی هنرهای دیجیتال(cgart)
گرافیکسولوژی(منبع جامع طراحان و گرافیست ها)
انتشارات سوره مهر
انیمیک(animak)
پیل بان
خط خطی
کاغذ باتله
بازی آنلاین فارسی(myking)
خارج از سرزمین(یازی رایانه ای)
دونات(شهرک اجتماعی دوربین.نت)
كاغذ رنگي(خش خش)
آقا سید مهدی (طلبه)
هنر انقلاب(روح الله رجبی)
وز نو آدمی(احمد رجبی)
بچه های دوره اول را مبین
دیا110(ویدئو)
(گالری عکس)3fr
AliR13
وبلاگ گروهی(APM(
خنده و گریه


آمار و نویسندگان

نويسندگان :

سید محمد

آمار بازديد :

تعداد بازديدها :






لوگوی ما


لوگو سایت سید محمد
كد لوگوي ما


لوگوی همکاران

لوگو سایت صفر




این متن سیاسی نیست!

می خواهم برای امام زمانم بنویسم ولی نمی دونم از کجا شروع کنم. چرا؟ چون هرچه فکر می کنم چه بگویم نمی دانم از مقالات انجمن حجته ای بگویم که در سایت های به ظاهر انقلابی منتشر شده، یا از زیبایی جشن خا بگویم و یا از اشکالی که راننده تاکسی گرفت مبنی بر اینکه در این بی برقی! چرا باید برای امام زمانمان خیابان ها را چراغانی کنیم.

نمی دانم شاید بهتر است با اشکال راننده شروع کنیم و به مقاله برسیم و برای روحیه گرفتن به جشن ها بپردازیم!

شنبه بود که راننده ای بنده را در خیابان ولی عصر در تقاطع جمهوری سوار کرد، پشت چراغ قرمز تقاطع بودیم که پرسید: یک سئوال از شما بپرسم درست جوابم را می دهی؟ گفتم اگر بلد باشم بله! آری پرسید: در هوای گرم تابستان در زمانی که درختان از گرما خشک شده اند! لازم است که ریسه ببندیم بهتر نیست آزین ببندیم؟ من کمی سکوت کردم چون هر طرف را دیدم ریسه ندیدم! همه از این پرچم های مثلثی ها بود گفتم نمی دونم‍! این را هم گفتم چون نمی خواستم کلا بی جواب بماند البته راننده جالبی بود ماشینش بوق نداشت سوت می زد و می گفت بهتر از تصادف است! در جواب سئوال تا فلان جا چقدر می شود؟ می گفت: اگر ده هزار تومان بدهی من می روم خانه و اگر دویست سیصد تومان بدهی باید نه هزار و هفتصد دیگر کار کنم. در کل آدم جالبی بود!

الآن می خواهم جوابش را بدهم چون فکر می کنم برای بعضی ها شاید چنین سئوالی پیش بیاید در ضمن خرافاتی هم نیستم!

شاید گرمای هوا برای بارندگی های سال قبل باشد که نداشتیم. چرا بارندگی نبود چون هوا غبار آلود بود؟ نه چون فضا یزیدی شد، چون حسین(ع) سوزی شد، اگر جلوی حسین پارتی ها را می گرفتیم به حسین سوزی هم نمی رسیدیم. می گویم می گرفتیم اولا من هیچ کارم! دوما نه با برخورد خشن، با برخورد نرم(فرهنگی)چگونه؟جوابش باشد برای محرم! آری خدا قهر کرد و اینگونه ما را به خود مشغول ساخت، آری به خود مشغول شدیم و.... ولش کن روز عیدی نمی خواهم تلخ بنویسم ولی هوای گرم شاید همان عذابی باشد که چند وقت پیش رسانه ای شد، البته پیامبر رحمت و ائمه اطهار عذابی را پیش بینی نکردند که علمای دینشان بخواهند چنین کاری بکنند، ولی فرض محال که محال نیست هست؟

امروز تلفنی زدم به دوستانم که عید را تبریک بگویم یکی شان گفت الف.ج. مقاله ای نوشته با این اسم: زیست جهان جنسی و مقوله حجاب. گفتم: دروغ است گفت: الآن دارم نقدهاو نظرات را می خوانم سریع به سراغ لپ تاپم رفتم و وارد سایت رجا شدم، وقتی عکس نویسنده و تیتر مقاله را دیدم گفتم رسما دیوانه شده رفته! آخرین باری که دیدمش نوروز بود. بخشی از مقاله را خواندم دیدم هم نشینی با بعضی ها که شاید بعدا در موردش بنویسم، از آقای ج. صوفی مآب ضد روحانیت به یک انجمن حجتیه ای ضد روحانیت تبدیل شده است. آخر فلسفه بافی اگر این است که همه چیز را ج.نسی ببینیم نمی خواهم طرف فلسفه بروم و اگر عرفان این است دین بی عرفان را بیشتر دوست دارم. این آقا می گفت آخوند ها و در کل اهل شریعت در پوسته دین مانده اند و عرفا هستند که به کنه دین رسیده اند وقتی مقاله را می خواندم نا خود آگاه به یاد این جمله اش افتادم و این که کنه دین دین چه چیز جالبی است، همان طور که حسن بصری و رابعه رسیدند! آقای ج. هم انگار رسیدند. یا مهدی مددی. یا مهدی مددی فرما که در مقابل این اراجیف بجز خنده به حال آنها و گریه برای حال شما کار دیگری نکنیم. در کل نویسنده ای که فوتبال و معماری و در کل مدرنیته را س.ک.س.ی می خواند باید به یک روانشناس مراجعه کند و برای مدت طولانی تحت شدیدترین درمان ها قرار گیرد چون حالش خیلی خراب است.

صبح وقتی مقاله را دیدم اول هنگ کردم بعد از چند بار ری استارت که باورم شد این مقاله صحت دارد نقد ها و نظرات را خواندم دیدم چقدر از دنیا عقبم و این مقاله چقدر صدا کرده البته این صدا کردن ها برا آقای ج. خوب است چون کلا آدم شهرت طلبی است. البته از رجا هم بعید بود نه از ج.

بگذریم......

امروز داشتم اخبار می دیدم که جمکران را نشان می داد عشق به حضرت حجه پیر و جوان زن و مرد نمی شناسد از همه ایران آمده بودند نمی دانم ولی فکر میکنم پر تراکم ترین نقطه جهان امروز جمکران قم بود. مردم امروز در پوست خود نمی گنجیدند بعضی ها عبادت می کردند بعضی ها به مساجد و هیئت ها می روند و بعضی ها هم در منزلشان برنامه دارند چه زیباست شوق مردم برای برگزاری جشن تولد امام زمانشان. اخبار دیشب را نشان می داد که مردم در خیابان ها به جشن می پرداختند و چند پسر سوار بر ماشینشان تولد تولد می خواندند شاید برای خشک مغز ها این صحنه توهین آمیز باشد ولی برای من قشنگ ترین صحنه از تمام صحنه هایی که دیده بودم شد. چون این جوان ها امام زمانشان را از خودشان می دانستند به امام زمانشان به دید یک دوست یا یکی از اعضای خانواده شان نگاه می کردند و این صحنه زیبا برای همیشه در ذهن من خواهد ماند که جوان ایرانی ولایت مدار است. ولایت مدار یعنی چه؟ ولایت مدار یعنی ولایت ولایت نقطه ایست در مرکز و ولایت مدار به دور آن مثل پروانه در گردش است. ای مردم ولایت مدار عید بر شما مبارک.

در پایان هم چند کلمه ای با امام زمانمان:

مهدی جان جانت به سلامت، ببخش مرا که به هر چیزی و هر بنده ای متوسل می شوم اما تو را فراموش کرده ام و به تو و خدای تو پناه نمی برم.

مهدی جان جانت به سلامت، ببخش مرا که در مقابل دشمنانت از سر جهالت و بی سوادی سکوت اختیارکردم.

مهدی جان جانت به سلامت، ببخش مرا که شب های جمعه از کارهایم و برایم خون گریستی.

مهدی جان جانت به سلامت، چه زیباست که می دانم بعد از خون گریستن بر گناهانم از خداوند برای توبه من زمان می خری و من غافلم، غافلم از تو و خدای تو.

مهدی جان جانت به سلامت، مهدی جان در این روز عزیز واسطه ای شو برای توبه من برای بخشش گناهانم می خواهم روی زیبایت ببینم و به قول شاعر:

چه رعنا و چه زیباست تو را رو                                چه ناز است در آن دیده و ابرو

از آن روز که بدیدم تو را رخ                                     نگیریم به غیر از تو به کس خو

 

 



کلمات کلیدی : دلنوشت، خاطره

نوشته شده توسط سید محمد در سه‌شنبه ۱۳۸٩/٥/٥

نظرات ()


مطالب پیشین

:: خاطرات کودکیم (1)
:: آه...! کو لیلی...؟
:: همسایه
:: افطاری زیر گذر
:: کاغذ رنگی
:: یار
:: خودکشی
:: مرگ برگ
:: خرابکاری
:: نهال تنومند

Powered By 3FR.ir Copyright © 2010 by smv
This Themplate By 3FR