صفحه نخست | آرشيو مطالب | ارتباط با ما | آر اس اس |

درباره



درباره :متولد مهرگان هستم. شبه نویسنده شبه روشنفکر شبه هنرمند. یا شبهی اینها هستم یا شبحی از اینها! * * * شرف دست همین بس که نوشتن با اوست! خوشترین مایه دلبستگی من با اوست. * * * عکس عکسنوشت ها همگی از سایتpropicnet.com است یا عکس.عکاسی * * * این وب سیاسی نسیت، و اگر متنی بوی سیاست می داد شما بویش را نشنیده بگیرید! * * *
پروفایل مدیر : سید محمد

موضوعات

:: بی ویرایش(یک قلم) (۱٢۱)
:: داستانک (۱۱٦)
:: عمومی (۱٤)
:: عکس نوشت (۱۳)
:: دلنوشت (۱٠)
:: خاطره (۸)
:: نقد(نگاه متفاوت) (٥)
:: یادداشت مهمان (٥)
:: انیمیشن (٤)

آرشیو ماهانه

:: اسفند ٩٠
:: امرداد ٩٠
:: تیر ٩٠
:: خرداد ٩٠
:: بهمن ۸٩
:: دی ۸٩
:: آذر ۸٩
:: آبان ۸٩
:: مهر ۸٩
:: شهریور ۸٩
:: امرداد ۸٩
:: تیر ۸٩

حرفه ای ترین قالب هاي وبلاگ

سايت هاي همکار

اندیشکده یقین-مرکز بررسی های دکترینال
کانون اندیشه جوان
خانه هنرمندان
پایگاه خبری حوزه هنری
موزه هنر های معاصر
خانه سینما
مرکز گسترش سینمای مستند و تجربی
انجمن فیلم کوتاه ایران
انجمن مستند سازان سینمای ایران
انجمن منتقدان و نویسندگان سینمایی ایران
انجمن منتقدان و نویسندگان سینمایی ایران
انجمن فرهنگی هنری تصویر سازان
کانون سینماگران جوان
کانون پرورش فکری هنری کودکان و نوجوانان
هفتمین جشنواره پویانمایی تهران
بنیاد ملی بازی های رایانه ای
شرکت فطرس پویا رایانه
انیماتورهای ایران
ایران کارتون(اولین سایت مرجع کارتون و کاریکاتور)
اولین سرویس دهنده تخصصی فتوبلاگ فارسی
عکس.عکاسی
عکاسی.آسیا(پایگاه تخصصی هنر عکاسی)
دوربین.نت(اولین آژانس عکس خبری ایران)
گالری تخصصی هنرهای دیجیتال(cgart)
گرافیکسولوژی(منبع جامع طراحان و گرافیست ها)
انتشارات سوره مهر
انیمیک(animak)
پیل بان
خط خطی
کاغذ باتله
بازی آنلاین فارسی(myking)
خارج از سرزمین(یازی رایانه ای)
دونات(شهرک اجتماعی دوربین.نت)
كاغذ رنگي(خش خش)
آقا سید مهدی (طلبه)
هنر انقلاب(روح الله رجبی)
وز نو آدمی(احمد رجبی)
بچه های دوره اول را مبین
دیا110(ویدئو)
(گالری عکس)3fr
AliR13
وبلاگ گروهی(APM(
خنده و گریه


آمار و نویسندگان

نويسندگان :

سید محمد

آمار بازديد :

تعداد بازديدها :






لوگوی ما


لوگو سایت سید محمد
كد لوگوي ما


لوگوی همکاران

لوگو سایت صفر




خیانت یک فنچ

 

امروز بعد از یک نزاع خطرناک طلاق دادش. همسرش با دوست جدیدش رفت به پارک. او به خانه اش رفت و تا برای آخرین بار با بچه هایش خداحافظی کند چون دادگاه تقدیر حزانت بچه ها را به مادرشان داده بود. او که از این موضوع خیلی ناراحت بود، کنار بچه هایش نشست و با آنها صحبت کرد. همان طور که با آنها صحبت می کرد به پنجره نزدیک می شد و به پارک مقابل خانه شان نگاه کرد، این همان پارکی بود که همسرش با دوست جدیدش رفته بودند. کمی غبطه خورد. آهی کشید و باز هم با بچه هایش حرف زد و از آنها خواست که یادشان باشد که همیشه حواسشان به زندگیشان باشد که ناگاه کسی وارد زندگی شان نشود و زندگی آنها را به هم بریزد و آنها دیر متوجه شوند که آن موقع نمی شود کاری کرد. بچه هایش به خوبی به او گوش می کردند. همسرش با دوست جدیدش به خانه آمد و گفت برای آخرین بار بچه هایت را ببین چون تو باید از اینجا بروی. در محیطی که تو نفس می کشی نمی خواهم نفس بکشم. فنچ قصه ما از بچه هایش خداحافظی کرد. همسرش و دوست جدیدش و بچه ها در همان جا ماندند و دستی او را به قفس دیگری منتقل کرد!  

 



کلمات کلیدی : داستانک، بی ویرایش(یک قلم)، عکس نوشت

نوشته شده توسط سید محمد در سه‌شنبه ۱۳۸٩/٩/٩

نظرات ()


مطالب پیشین

:: خاطرات کودکیم (1)
:: آه...! کو لیلی...؟
:: همسایه
:: افطاری زیر گذر
:: کاغذ رنگی
:: یار
:: خودکشی
:: مرگ برگ
:: خرابکاری
:: نهال تنومند

Powered By 3FR.ir Copyright © 2010 by smv
This Themplate By 3FR